وقتی خستگی به اونجام می رسه داد می زنم . می گن دیوونه ست
وقتی خستگی به اونجام می رسه بداخلاق می شم می گن تحملت سخته
وقتی سختگی می شکونتم سینه سپر می کنم و نمی شکنم بعضی ها فکر می کنند از غروره اما نمی دونند که ساختمانی که داره می ریزه را داربست می زنند
خسته ام . خسته ام از این همه تنهایی
خسته ام از این همه تنهایی
خسته ام از این همه تنهایی
اسرائیلیان به حاکمیت چند روزه خویش بر فلسطین و این حرم مقدس غره نشوند ؛ بیت المقدس روزهای سختی را در پیش خواهد داشت و از آن پس به آرامشی طولانی دست خواهد یافت . تقدیر تاریخ در جنگی که میان مسلمانان با اشغالگران کنونی فلسطین روی خواهد داد معنا خواهد شد. بیت المقدس معراج پیامبر اسلام و پاره قلب ماست . چگونه می توانیم آن را به دشمن واگذاریم و چشم از غیرت دینی خویش بپوشیم ؟
بیت المقدس آماده باش
سپاه محمد خواهد آمد .
این متن چند سال پیشمه که از حال و هوای این روزها هم دور نیست :
نمیدونم هیچ وقت تا حالا خیلی از خودتون و دلتون دور افتادید یا نه؟
نمیدونم تا حالا توی قفس بودید یا نه اما خوب من خیلی وقتها یه مدت از خودم و دلم دور می افتم یادم میره کیم و چی میخوام یادم میره که عاشقم و احساس دارم یادم میره که چی از این دنیا میخوام و توی روز مرگی ها میمونم کلاس و درس و …
نمیدونم شاید کامپیوتره که احساس را از آدم میگیره و آدم را ماشینی میکنه بلایی به سرت میاره که ماشینی ماشینی بشی همیشه میدوی اما همیشه عقبی چه کارهای نکرده و چه تکالیف انجام نداده اما خوب …
یه روز به خودت میای میبینی که نیستی دیگه اون کسی که بوده ای، کسی که همیشه از عشق و امید میخونه
یادت میاد که یه روزی نا امیدی ها را به باد تمسخر میگرفتی و مستانه در دشت خنده پرواز سر میگرفتی . به یاد میاری که پروانه ها و ابر ها سوختن و آب شدن را از تو آموخته اند یادت می آید آن زمان که در دست باد بر کوهها میتاختی و میسرودی سرود مهر را و هم صدا با قناری زمزمه سر میدادی از مهر و شور
و دوباره میخواهی پر کشی از این دنیا و بروی تا بینهایت شعر تا عرش عاشقی و بخوانی از سر مستی قصه های نور را
دفتر و قلم را به کناری میگذارم
و فکر را میشویم از تمام وابستگی ها
حتی از امتحان فردا
و میخوانم که عاشقم
نسیم بر در پنجره انتظارم را میکشد
قناری ها منتظرند
تا دوباره شعری بسرایم تا بخوانند از برای محبوب خود
من باید بروم
آسمان منتظر است
من باید بروم که اگرر از خروش بیافتم دیگر هیچ اقیانوسی به خروش نمی آید
من باید بروم
باید بروم قبل از آنکه نسیم بی من سوی کو هها سفر کند
میخواهم در دل دشت فریاذ زنم که عاشقم من
فردا این راز در هر دشت و صحرا باز گو خواهد شد
شاید قاصدکی
شاید نسیمی
این راز را در گوشهای یار من زمزمه کند
شاید…
باید بروم قبل از آنکه دیرشود
اگر امشب به یاد او نگریم سحرگاهان شقایق تشنه میماند
نه من باید بروم
و هیچ نمیتواند مرا در اینجا نگهدارد
به درس میگویم که من درس عشق میآموزم از استاد هستی
شاید امشب درس را به یک پیاله می مهمان سازم
اما باید رفت
باید رفت..
مبادا کسی متظر باشد زمزمه عاشقانه مرا در دل دشت بشنود
مبادا دشت امشب چشم در راه من بماند
و جیرجیرک ها ساز خود را در لالایی گل ها به صدا نیاورند
نه من باید بروم
همین امشب پیش از آنکه عشق ازوجودم رخت بربندد
باید بروم
com1: ذشيثسا هد فثنقشقه شسف
com2: ؟
com2: چی چی می نویسی تو
com2: بچه برو زن بگیر
com2: مخت تاب برداشته
com1: man ye zan daram alan daram roosh kar mikonam
com1: tazeh kojashoo diddi in doul core hast 2 gig ram dareh
com1: آنگاه که به سوی رویاهایت بال میگشایی چه اهمیت دارد که آنها چگونه اند از رسیدن است که می بالی از کوشیدن است که می آموزی و از رفتن است که پیروز باز می گردی "لین پارسونز
com2: خوبه زن خوبیه
com2: منم یه زن دارم قدیمیه
com1: mikhahi barat yeki begiram
com2: سی پی یو amd
com1: ama ye kami in khanoon barayyeee adam naz mikoneh
com2: چهار سال پیش
com1: zeer lafzi mikhad
com2: گرانه
com2: زن جدید گرانه
com2: ما فعلا یه ۵۱۲ رم واسش گرفتیم غر غر نکنه
com1: na ye done soragh daram ama azash nemitoni bachedar beshi
com2: تا ببینیم این پسر خوانده مون لینوکس چه گلی به سرمون می زنه
com2: سی پی یوش چنده ؟
com1: eee nagofti ke pache ham dari
com1: eeeyy sheytoon
com1: khooshkel hast
com2: خواهش می کنم
com2: xgl
com2: پوشوندم بهش
com2: تر و تمیز شده
com2: حالا این زنی که سراغ داری
com2: می تونه مادر خوبی وسه لینوکس باشه
com1: eee yadet nareh pooshakesh koni ke "bug" pass nadeh
com2: باشه حتما
com1: Buzz!!
com1: e
com1: e
com2: می گم این زن جدید چطوره ؟
com1: www.iranssl.com
com1: brot chekesh kon koli hal mikoni
com1: 590 tomaneh va celeron hast
com2: چی
com1: yedoneyee dighe man 690 tomaneh va rosh AMD torun hast
com2: ۵۹۰ ؟
com1: Buzz!!
com1: fujitsuzimens
com2: گرونه
com2: مانیتور زن قبلیم را می گذارم روش
com2: فقط کیسش
com2: ؟
(02:01:27 PM) com1: khobeh alan ye zan stanalone sadeh bekhahi bekhari doro bare 500 toman bayad mahresh bokoni
com2: خوب مگه تو سرور می خوای بهم بدی ۵۹۰ ؟
com2: بعدش هم ما فقیر فقرا پول زن ولخرج نمی دهیم
com2: فقط باید dual core amd باشه
com2: با ۲ گیگ رم
com2: همین !!!
com2: کارت گرافیک هم نمی خواهیم
com2: صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
com2: ای برادر سیرت زیبا بیار
com1: tazeh age bekhahi behet hal bedeh va server ham nabashe
com1: bayad bishtar kharj koni
com2: خوب
com1: Buzz!!
com2: من که adsl
com2: ندارم که سرور بگیرم !!!
com1: alan kojaee
com2: پشت دوست دخترم !!!
com1: che rabti be adsl dareh man khoneh hastam ama adsl nadaram
com2: توی بخش
com1: Buzz!!
com2: آخه ما بهمون خط مستقیم نمی دن
com2: مجبوریم با این زنای بی خبر از دنیا بسازیم
com1: chi
com1: man bayad beram dobareh bar migardam
com1: bye
com1: have good time
com2: بای
ای کاش اونقدر دلمون بزرگ بود که هیچ غمی نتونه بشکنتش اما غم عشق هر مردی را به زانو درمیاره .
اواخر سخنراني يک خانم جوان و زيبا که از اين توفيق يک عالم مسلمان بسيار دلخور بود به دوستانش گفت : من مي دانم چه طور حالش را بگيرم و ضايعش کنم!
محمدرضا زائري در سايت خود نوشت:
قصد داشتم مطلب مفصلي درباره دست دادن با نامحرم و جوانب مختلف موضوع بنويسم و يادداشتهايي هم برداشته بودم و مخصوصا اين روزها که ذهنم بيشتر درگير حوزه سبک زندگي است، فکر مي کردم اين نکته ها شايد براي مطالعه جدي موضوع مفيد باشد، اما به هر حال به دلايلي منصرف شدم. فقط مي ماند آن دو نکته اي که قول داده بودم از امام موسي صدر نقل کنم که چون تا کنون انتشار نيافته خواندني تر است:
۱- دکتر حسين کنعان در کتابش به نام "الامام موسي الصدر قدر و دور" مي گويد: امام موسي صدر برايم تعريف کرد که وقتي من حدودا نوزده سال داشتم پدرم (آيت الله صدر مرجع بزرگ تقليد) نامه اي براي نخست وزير وقت نوشتند و قرار شد من نامه را ببرم و تحويل دهم؛ لذا صبح زود از قم راه افتادم و به تهران آمدم و به محل زندگي او که منزلگاه با شکوهي بود مراجعه کردم.
مرا به سالن طبقه اول راهنمايي کردند. نشستم و به تماشاي در وديوار مشغول شدم. آن فضا و محيط متفاوت و شيک و با شکوه با تابلوهاي نقاشي و وسايل تزييني و پرده هاي زربفت و ... براي من که از يک خانه ساده طلبگي آمده بودم خيلي تازگي داشت و غرق تفکر در اين فاصله فرهنگي واجتماعي بودم.
در همين حال متوجه دختر جواني شدم که در انتهاي سالن مشغول نواختن پيانو بود و من تا آن هنگام صداي اين دستگاه را نشنيده بودم . نشسته بودم و با تعجب به آن گوش مي کردم که آن دختر متوجه حضور من شد و برخاست و به طرف من آمد و ...دستش را به طرفم دراز کرد!
من دستم را روي سينه ام گذاشتم و سلام او را پاسخ دادم (جالب اينجاست که اين فرهنگ زيبا و راه حل ستودني که شايد منشا آن از هميشان باشد، الان در لبنان و بسياري جوامع کاملا رواج يافته است و اخيرا يکي از شبکه هاي تلويزيوني لبنان در برنامه هاي مربوط به تعاملات اجتماعي بين مردها و زن ها اين موضوع را ميان حاضران در استوديو به تجربه عملي گذاشته بود) دکتر کنعان مي گويد در اينجا امام صدر خنديد و به مزاح گفت: و هنوز دستم روي سينه ام مانده است
۲- دانشمند فاضل و نويسنده انديشمند استاد سيد عباس نورالدين برايم نقل کرد که روزي امام صدر در يک کليسا (يا دانشگاه) سخنراني بسيار موثر و جذابي ايراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنراني يک خانم جوان و زيبا که از اين توفيق يک عالم مسلمان بسيار دلخور بود به دوستانش گفت: من مي دانم چه طور حالش را بگيرم و ضايعش کنم! و بلا فاصله پس از پايان سخنراني در حاليکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ايشان دراز کرد. ايشان طبق عادت دستشان را روي سينه گذاشتند.
او هم که منتظر همين بود پرسيد: مي خواهيد نجس نشويد؟ (و به همان موضوعي اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پايه بودن زنان در ديدگاه اسلام و نجس بودن غير مسلمانان و ...)
ايشان با زيرکي بلافاصله پاسخ دادند: بل لاحافظ علي طهارتک! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستي که چنين تماس هايي حريم قدسي و زنانه تو را مي آلايد ... اين جواب حکيمانه و عارفانه و عميق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثي کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعيت مسيحي حاضر بيشتر به وجد آمده و به ايشان ارادت بيشتري پيدا کردند.
پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکی است
